تاريخ : دوشنبه هفدهم دی ۱۳۹۷ | 13:7 | نویسنده : مجتبی کاظمی صدر

یک دقیقه مطالعه

مرد سرمایه داری در شهری زندگی میکرد اما به هیچ کس ریالی کمک نمی کرد.

فرزندی هم نداشت. و تنها با همسرش زندگی میکرد. در عوض قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان می داد.

روز به روز نفرت مردم از شخص سرمایه دار بیش تر می شد مردم هرچه او را نصیحت می کردند که این سرمایه را برای چه کسی می خواهی؟
در جواب می گفت نیاز شما ربطی به من ندارد, بروید از قصاب بگیرید تا این که او مریض شد احدی به عیادتش نرفت و در نهایت در تنهایی جان داد
.
هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه او برود, همسرش به تنهایی او را دفن کرد...
اما از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد, دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد.

او گفت کسی که پول گوشت را پرداخت میکرد دیروز از دنیا رفت..!!

قضاوت کار ما نیست، قاضی فقط خداست


برچسب‌ها: داستانک پندآموز, قضاوت, mathematicsfull, یک دقیقه مطالعه